|
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود.... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت.. دیشب شب بدی بود...
قایقی خواهم ساخت پیش خواهم رفت پشت دریاها بر ساحل مهر دختری با نگاهی مشتاق و چمدانی که تمام تنهایی او را پنهان کرده بر پل چوبی خواهش مانده باد گیسوانش را همه افشان کرده مانده تا از آبی دریا برسد زورق کاغذی سفر رویاها و سکوتی که مرا می خواند باید اکنون بروم پارو بزنم قوت و باد موافق را ببرم نکند انتظار از قامت تنهایی او سر برود نکند پای لطیفش اندکی خسته شود نکند قطره اشکی بسپارد در آب که بخیزد طوفان و دل آبی دریا همه جا موج شود برایم کتاب بخوان و مرا سوار بر بالهای حریر صدایت به سرزمین رویاها ببر
. . . . . . تا معناي عشق را از تو دريابم.
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟ ****************************************************
گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟؟؟
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت این اپ من مثل بقیه اپ های عاشقی نیست. ولی با اینک من اپ های عاشقی رو بیشتر ترجیح میدم خواستم این دفعه متفاوت باشه. تقدیم به شما .
شب نفس دارد و امشب من بی نفس در قفس خويش گرفتارم می چکد از آسمان قطره بارانی ولی من در بر يک اير باران زا گرفتارم کجاست آن دلبر نوشين بيانم که من در وصف عشـــق او گرفتـارم شب تيره به پايان می رسد آخر ولی مـــن بی کــس وتنهـــا گرفتــارم ترا هرگز فراموشت نخواهم کرد که مـــن در قفس عشقت گرفتـــــارم
|
About![]()
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد Archivesهفته چهارم مهر 1387هفته چهارم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 Links
ساعت صفر عاشقي |